جمعى از نويسندگان

456

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

شاگردان تا آخر نمى دانند كه استادشان كيست و چه مقامى دارد او تا كجاها پرواز كرده و چه عوالم و منازلى را طى كرده است . آرى حريم حرم او تا ناكجا بود تا بيكران و او تا آخرين روزهاى حيات در اين سير صفا مى كرد و از پا نمى نشست . به راستى كم كسانى توانسته اند قاضى را آنگونه كه بايد بشناسند و به بزرگى اين كوه عظمت توحيد پى ببرند . اما آقاى قاضى با همه كمالات و مقاماتش از اجتماعات دورى مىكند . در گرماى آفتاب بعد از ظهر كه همه به سردابها پناهنده شده اند به حرم مى رود تا ديگران مانع خلوت و رازگويى او با محبوب نباشند . در نماز امام جماعت نمى شود و خلاصه آثار و اشعارش را نيز دور مى ريزد . گويى هر بهانه اى كه بخواهد نام و نشان از او به جا بگذارد و بر عزت و مقام ظاهرى اش بيفزايد بايد دور انداخته شود كه او مى خواهد در ميان زمينيان غريب باشد تا براى آسمانيان قريب باشد . او تا آخر عمر مى گويد من هيچى ندارم و تخلصش در اشعار مسكين بود و هميشه عقب شاگردانش راه مى رفت و شاگردانش را شاگرد خطاب نمى كرد و با همه مقامات به شاگردانش مى گويد : « من لنگه كفش انسانهاى كامل هم نمى شوم » « 1 » و سر همه اين كارها در اين است كه او مىداند با خود بينى ، خدابينى محال است . اعتبار نزد او به مقام و منزل و كشف و كرامت و نام و نشان و خرقه نيست بلكه اعتبار به حرقت است . اعتبار به اين است كه آدمى ببيند چقدر مىتواند كوه منيت و هستى خود را در هست آن هستى نواز بسوزاند و فانى كند . او كه با كوه توحيد كوه منيت را فرو ريخته راضى نمى شود كه مردم براى تقليد به ايشان رو آورند و مى گويد : « خدا شاهد است من آن نيستم كه شما مى گوييد » پس متواضع مىشود و رياست و امامتى را قبول نمى كند و مى گويد از كجا معلوم آن جاسم جاروكش در روز قيامت به راحتى عبور كند و رد شود و من مدتها درصحراى قيامت بمانم . آرى او چون اهل خاك نيست ملكوتى و الهى است به دنبال خود نمى گردد ، به دنبال خدا مى گردد و سرانجام خود را فراموش مىكند و خدا نصيبش مىشود . رسيدن به توحيد يعنى دل از غير برداشتن يعنى باور اين حقيقت كه به جز خدا همه چيز هالك و فانى است . در عالم يكى بيش نيست و آن خداست .

--> ( 1 ) - اسوه عرفان ص 86 - 85 .